عشق نسترن و حسینعشق نسترن و حسین، تا این لحظه: 19 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره

یک عاشقانه ی آرام...

هفته درد!

1391/4/4 10:12
نویسنده : مامانی
351 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عششششقم

 

بالاخره بعد از 3 روز بی نتی اومدم!حسسسابی حوصلم سر رفته بودا دیگه داشتم عصبی میشدم خداروشکر امشب ای دی اس ال وصل شد.

تو این سه روز اتفاق خاص زیادی نیفتاد.جز اینکه مامانی همش درد کشیدم..

میگم درد یه چیزی میشنویا!!اولش که چندروزی بود درد دندونم شدت گرفته بود و این یکی دو روز اخر رسما پدرمو درآورد.خواب و خوراک نداشتم از درد فقط ناله میکردم

بعدشم دل درد لعنتی که افتاد به جونمو منو تا مرز مرگ برد!به بابایی میگم باور کن دیگه زایمان طبیعی بیشتر از این درد نداره که من هر دفعه میکشم!

دیروز ناهار به اتفاق پدرجونو مادر جون ناهارو رفتیم پارک چیتگر.همه چیز خوب بود ولی من مدام درد داشتم.هم دلم هم دندونم واسه همین خیلی بهم خوش نگذشت.حالا عکساشو میذارم پست بعد.

شبشم که میخواستیم با بابایی لالا کنیم کللللی ترسیدیم.

لامپو خاموش کرده بودیم بعد یه دفعه ای گوشی من بدون اینکه دستی بهش بزنیم روشن میشد دوباره خاموش میشد باز روشن میشد!ترسیدیمااااااااااا حتی بابایی با همه شجاعتش!

گفتیم حتما جنی روحی چیزی هست دیگه! والا...شاخ و دم نداره که!

میگفتیم ای جن عزیز اگه توی اتاقی یه بار دیگه گوشیمو روشن کن بهد گوشی روشن میشد دیگه رسما تا صبح سکته رو زدم دیگه

هرچند بابا میگفت گوشی ایراد پیدا کرده یا برنامه ای باز مونده و این حرفا ولی من کماکان میگم یا جن بود یا روح!بهش گفتم جن مهربون اگرم اینجا هستی توروخدا منو اذیت نکن من باهات دوستم!

نگران

حالا خدا امشبو به خیر کنه...

امروز ظهر هم به اتفاق بابایی و پدرجون روانه مطب دندانپزشکی شدیم تا بنده رو از این درد جانکاه خلاص کنیم!

رسما مردم تا دکتر کارش تموم شد.هرچی آمپول بی حسی میزد مگه سر میشد لعنتی?

آخر سر مجبور شد تو فکم یه آمپول بزنه به چه گندگی!تا یه کم بی حس شد و کارشو انجام داد.ولی بازم درد داشتم خلاصه اینکه اذیت شدم.

عصب کشی کرد و دندونمو پر کرد .

تازه از ظهر تاحالا به خاطر عصب کشی بیچاره ام.همین الانشم تمام فک و دندون و حتی گوشم تیر میکشه دکتر گفت طبیعیه یه چندروز دیگه کلا خوب میشه!

بعدشم از اونجا رفتیم بازار تهران.آخه سر راهمون بود.ولی به خاطر درد دندون من زود برگشتیم.یه گلدون واسه کاکتوسم و خاک مخصوصشو خریدیم.یه کم خرت و پرتای دیگه هم گرفتیم و برگشتیم.دکتر واسه دردم آمپول نوشته بود مادرجون برام زد وای اونم چه دردی داشتتتت...

دیگه این هفته رو نامگذاری میکنم به هفته "درد"! خدا برای هیچکس نیاره قدر سلامتیتونو بدونین

خلاصه همین دیگه الانم که در خدمت شما هستم مادرجون داره شام درست میکنه.پس فردا هم میخواد بره چالوس پیش پدر و مادرش.طفلکیا پیرن و تنها...

پست بعدی یه سری عکس میذارم برات.

آی لاو یو بیبی

بای

*************

پ.ن:

از همه دوستان گلم که توی این چندروز نتونستم بهشون سر بزنم عذر میخوام.مرسی که به یادم بودینو نگرانم شدین.عاشششقتونم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

جوجوهای ناز ما
4 تیر 91 0:25
انشاالله خدا سلامتی بده گلم
sana
4 تیر 91 0:27
سلااااااام من جنم میخوام بوخولمتوووون......... حیییییییییییییییغ...... خودمم تیسیدیم...
مامان حسین جون
4 تیر 91 3:37
دردت بخوره توسر دشمنات عزیزم نبینم درد بکشی

پلیز پلیز آدرس بذاریددددد
هدیه خدا- فریماه
4 تیر 91 9:50
خداروشکر که حالا سالمید و دردا تمام شده. نگران جن هم نباشید مطمئنا گوشیتون مورد ی داره. خوش باشی.
sanam
4 تیر 91 11:59
ایشالله که زود زود خوب شی
زهرا از نی نی وبلاگ213
4 تیر 91 19:41
وااااااااااای نگو از دندون درد میگم از زایمانم بدتره
مامان پریسا
5 تیر 91 13:17
آخی عزیزم چقد درد کشیدی
مامان ریحان عسلی
7 تیر 91 8:52
سلام ما برگشتیم هورااااااااا