مامان فعال!
سلام عشقم. امروز کلی مامان اکتیوی بودم! با اینکه دیشب دیر خوابیده بودم صبح پاشدم رفتم دوش گرفتم بعد رفتم اداره پست سفارش مادربزرگتو بفرستم یزد دیدم اداره پست این اطرافو نمیدونم کجاست گازشو گرفتم رفتم شهرک.. گفتم هم فاله هم تماشا.هم کارمو انجام میدم هم یه دوری میزنم دلم وا میشه ولی اشتباه میکردم.بدتر دلم گرفت.هرکوچه ای رو میدیدم دلم بیشتر تنگ میشد بغض بدی گلومو گرفته بود کارم که تو پست تموم شد رفتم تو کوچه خودمون.پنجرمونو نگاه کردم پرده آویزون کرده بودن زود گاز دادم رفتم تا اشکام سرازیر نشدن اصلا فکر نمیکردم اینقدر به اون خونه و محله وابسته باشم بیخودی قدرشو نمیدونستم به قول شازده کوچولو: خب دیگه،من خام...
نویسنده :
مامانی
21:51



