همینجوری بی عنوان!
سلام بهار زندگیم.حالت چطوره؟ میدونی خیلی دلتنگت هستم؟و فقط با نوشتن براته که کمی آروم میشم. همین حالا که دارم برات مینویسم مادرجون حسابی افتاده به رفت و روب. از صبح داره همه جارو میشوره و میسابه. منم الان از جارو کشیدن و گردگیری فارغ شدم!(فارغ شدن یعنی خلاص شدن و خلاص شدن یعنی راحت شدن مامان جون) آخه خاله فاطی اینا توی راهن.دارن میان خونه ما مهمونی.آخ جوووون کلی دلم واسه عماد قشنگم تنگ شده بود.. عماد پسرخاله منه که تقریبا 20سال با من اختلاف سنی داره!من که یه جورایی مثل پسر خودم میدونمشو از ته دل دوسش دارم.حالا احتمالا 1عکس ازش میذارم توی وب شما تا بعدا که بزرگ شدی پسرخاله کوچولوی منم دیده باشی. البته اون موقع دیگه حتما برای خ...



