عشق نسترن و حسینعشق نسترن و حسین، تا این لحظه: 19 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

یک عاشقانه ی آرام...

قرار مصاحبه مامانی

1391/4/14 22:50
نویسنده : مامانی
658 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سلام سلاااام به همگی

اولا پست قبلو برداشتم چون به نتیجه ای که میخواستم رسیدم و دیگه وجودش اذیتم میکرد.

از راهنماییای همتون به خصوص مامان محمدرضا جان(شازده کوچولو)،مامان ریحان عسلی نازم و مهسای عزیزم و ... متشکرم.

حالا فکر میکنم میتونم تعدیل شده تر برخورد کنم.

http://sheklak-khanoomi.blogfa.com

 

و اما خبر اینکه چند دقیقه پیش با موسسه تماس گرفتم...

گفتم بابا جون دو سه هفته گذشته پس چرا تماس نگرفتین؟تکلیف منو روشن کنین یا

میخواید یا نمیخواید.اگه میخواید یه قرار ملاقات بذارید اگه نمیخواید هم که مارو به خیر و

شمارو به سلامت دیگه چرا مردمو بلاتکلیف میذارید؟

بیام اونقدر بزنمتون که خودتون دودستی میز ریاستو تقدیمم کنین؟

(البته این یکیو تو دلم گفتم!)

خلاصه خانم منشی کللی عذرخواهی کرد و گفت با رییس هماهنگ کنم چند

دقیقه دیگه میزنگم.خداروشکر اینبار بدقولی نکردنو 5 دقیقه بعد زنگید گفت

بیستم ساعت یک و نیم بعدازظهر تشریف بیارید موسسه...بعد گفت گوشی گوشی!

دیدم آقای جلیلی گوشیو برداشت!(همکار وبلاگ حقوقیم که در واقع این کارو اون برام

جور کرده)...هرچی داد داشتم سرش زدم 

گفتم شما اصلا معلومه کجایین این همه مدت شما توی موسسه بودینو هیچ خبری ازتون

نیست؟من همینجوری اینجا معطلم..

اونم بنا کرد هی پشت سر هم عذرخواهی کردن که به خدا سرم خیلی شلوغ بود و

درگیر مسائل شخصیم بودمو اگه خدا بخواد دارم ازدواج میکنم و ... اینو که

گفت آتیشم خوابید!نیشخند

آخخخخخخخی داره عروسی میکنه.با اینکه خیلی دلم میخواست بدونم طرف

کیه ولی دیگه فضولی نکردم!فک کن چه فششاری به خودم آوردم!

الهی خوشبخت بشه خیلی مرد خوبیه.

خلاصه گفت تشریف بیارید 20 ام و همه چیز ایشالا درست میشه.منم گفتم

ایشالا.هرچی خدا بخواد و قسمت باشه...

فقط از یه چیز ناراحتم اونم اینکه به احتمال زیاد زیاد بیستم تاریخ زایمان خال فاطیه

و من میخواستم برم چالوس.اما چون میدونستم بگم بیستم نمیتونم بیام دوباره کللی

معطلم میکنن هیچی نگفتم...

اینجوری به زایمان خاله نمیرسم.همونجوری که سر زایمان اولش نرسیدم.

ای خدا آخه این شانسه من دارم؟؟http://sheklak-khanoomi.blogfa.com

فردا مادرجونو پدرجون و دایی نیکروز همگی دارن میرن شمال.من تهنا میشم

ولی خب کللی درس دارم که باید بهشون برسم.

این پلیس علمی رو حسسابی شل گرفتم اصلا خوب نخوندم 17 ام امتحان دارم...

نمیدونم چرا حسش نیست!

راستی بابایی دیروز رفت کرج.امشبم مهمون داره.پسرخالش و زنش دارن میان کرج

عقد آشناشون و از اونورم میخوان برن پیش بابا!فک کن توی خونه دانشجویی و درحالیکه

بابا هم خونه ای هم داره!!!

دیگه خبری نیست.مامانی باید برم با کتابا کشتی بگیرم ببینم کی اون یکیو ضربه فنی میکنه!

تا بعد ماه من...شکلکْ هآے خآنومے

 

***************

اینم لوبیاهای در حال رشد من(عکس امروز)

 

 

واااای من عاشق این یکی شدم.ببین با چه طنازی داره سر از خاک در میاره...با شکوهه...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (21)

نگین مامان رادین
14 تیر 91 18:08
این روزها که حادثه بیداد می‌کند دل از فراق روی تو فریاد می‌کند برگرد ای مسافر تنهایی فاطمه بانگ تو قلب فاطمه را شاد می‌کند نیمه ی شعبان سالروز ولادت یوسف فاطمه مبارک
نایسل
14 تیر 91 19:44
اخیییییییییییییییییییی ترکوندی بنده خدا رو
نایسل
14 تیر 91 19:44
اره نگهش داشتم خوشگلممم
نایسل
14 تیر 91 20:24
مرسی بوسس
تارا
14 تیر 91 20:50
سلام دوسیییییییییییییییییییییییی وای خوش به حالت! خیلی خوشحال شدم که کارت داره درست میشه!دلت سوز من امروز امتحانام تموم شد! واسه منم دعا کن
mamane mohamadreza(shazdekoochooloo)
15 تیر 91 0:10
Khoda ro shokr ke oon mozoo ye jooraii mishe goft hal shod. Omidvaram tooye mosahebe movafagh beshi golam. Rasti man ham tooye goldoon loobia sabz daram ke alan dige be bar neshaste . Montazeram zoodtar bar bede ta baraye hamsari loobiapolo dorost konam. Shad bashid Booooooooos
مامان گیسو جون
15 تیر 91 0:26
سلام عزیزم امیدوارم موفق بشی تنهایی هم خوش بگذره من که وقتی دختر خونه بودم خیلی بهم خوش می گذشت تنهایی اکثراً هم تنها بودم لوبیاهات منو کشته
مامان امیر حسین کوچولو
15 تیر 91 0:38
انشاالله حتما موفق میشی عییییییییییییییییییدتون مبارک :
♥ مامان آینده ♥
15 تیر 91 1:05
سلام خانوم خانوما.......!!! خوبی؟! زیر سایه ات عزیزم........... ببخش اگه کم پیدام اخه کمتر میام نت....... پست قبلیت چی بود من نخوندم که...! انشالله عزیز دلم کارت جور میشه توکلت بر خدا......
♥ مامان آینده ♥
15 تیر 91 1:06
وااای چه گیاه نازی....!!! ما هم توی زمین پشت خونمون کلی سبزی و این جور چیزا کاشتیم! کدو و باقلا و خیار و طالبی و کلا هرچی دم دست باشه البته من تو کاشتنش نقشی ندارما........! همش کار زن عموی شوهرمه! طبقه ی پایین ما زندگی میکنن........
مامی مهدیار
15 تیر 91 2:17
سلام عزیزم امیدوارم موفق باشی انشاالله بچه خاله جون هم به سلامتی به دنیا بیاد همیشه به یادتون هستم و براتون دعا میکنم انشاالله اگه قسمت بشه و امام رضا ما رو بطلبه قراره چند روز آینده بریم مشهد (برای شما و بابای گلتون حتما دعا میکنم ، البته اگه قابل باشم) توی این چند روز فرصت نکردم پست جدید بزارم ولی ممنونم که همچنان به ما لطف دارید و میاید پیشمون بوس بوس گلم
مامی مهدیار
15 تیر 91 3:40
آپم عزیزمممممممممممم
مامان گیلاس
15 تیر 91 9:51
خواهی که در پناه کرامات سرمدی / ایمن شوی زفتنه و ایمن زهر بدی لبریز کن زعطر گلِ نور سینه را / با ذکر سبز یک صلوات محمدی . . . تعجیل در فرج آقا صلوات میلاد نور بر شما مبارک
نی نی ارشام و سارا
15 تیر 91 12:35
سلام عزیزم خوشحالم که خوبی عیدت مبارک و امیدوارم خالت زایمان راحت و بدون دردسری داشته باشه
جوجوهای ناز ما
15 تیر 91 12:39
به سلامتی.مبارک باشه روییدن این لوبیا و پیدا کردن کار.بوس
هدیه خدا- فریماه
15 تیر 91 15:44
سلام. خداروشکر. چه اتفاقای خوبی. سبز شدن لوبیا. قرار مصاحبه کاری. واااااااااااااای عالیه
مامان ریحان عسلی
15 تیر 91 21:22
سلام خوبی خواهش میکنم نیاز به تشکر نیست عزیزم من فقط تجربه مو در اختیارت گذاشتم خانمی ایشالا که خاله فاطمه جون به سلامتی فارغ بشه و نی نی نازشو در آغوش بگیره و کار شما هم درست بشه
مامان ریحان عسلی
15 تیر 91 21:23
حال نتیجه گیریتو برام کامنت بذار نسبت به پستی که گذاشته بودی و راهنمایی گرفتی؟
الهه مامان روشا جون
16 تیر 91 1:53
سلام نسترن جون.تورو خدا ببخشید کم بهت سر میزنم .ماشالا از وروجک بازیهای روشا هر چی بگم کم گفتم.اون موقعا شبا میومدم حالا بعضی وقتا انقدر خسته ام نمیتونم بیام نت. امیدوارم روز مصاحبه به خوبی و خوشی تموم بشه و تو کارت موفق باشی.
خاله ي اميرعلي
16 تیر 91 22:33
سلام عزيز دلم ايشالاه كه موفق ميشي گلم با خبرهاي خوش برميگردي آخييي پس طرف درگير ازدواجه كاش ميپرسيدي طرف كيه آخه منم دارم ميميرم از فضولي سبز شدن لوبيا هم مبارك باشه خانوم گلي
مامان پریسا
22 تیر 91 1:54
سلام نسترن جون خسته نباشی.