امتحانای مامان + شب نوشت
سلام مامانی![]()
چند دقیقه پیش از جلسه امتحان برگشتم خونه![]()
اگه بدونی مامانی چه بدبختی کشیدم سر این درس جزای بین الملل!بیچاره شدم
توی فرجه ها نخونده بودم و مجبور شدم 200 صفحه رو دو روزه بخونم!
مگه تموم میشد لعنتی؟دیشب به بابایی گفتم بره تو هال بخوابه چون من تا صب بیدار بودم
یعنی هی یکی دو ساعت میخوندم یه ربع بیست دقیقه میخوابیدم باز پامیشدم میخوندم![]()
دوباه میخوابیدم تا خود صبح اسیری کشیدم!![]()
خب دیگه خود کرده را تدبیر نیست!![]()
هی چایی میخوردم نسکافه میخوردم خوابم بپره![]()
هرچی به ذهنم میرسید نوشتم دیگه نمیدونم نتیجه چی بشه![]()
پریشب خاله نرگس و عمو هادی اومده بودن از مشهد.عمو هادی مصاحبه کاری داشت.خدا کنه قبولش کنن چون در اون صورت میان تهران برای زندگی...![]()
دیشبم برگشتن مشهد.خیلی ناراحتم چون اصلا نتونستم خاله جونمو خوب ببینم![]()
از شدت درس اصلا نتونستم یه دقیقه پیششون بشینمو همش تو اتاق بودم.![]()
باید قیافمو میدیدی عصبی بودماااا
تازه بابایی کمکم کرد تحقیقمو برام تایپ کرد وگرنه من فرصت نمیکردمو 5 نمرم میپرید!![]()
دیگه امتحان بعدیم 17 امه.اونم زیاده و از قضا اونم تو فرجه ها نخوندم...
فک کنم ای ترم همه رو ناپلئونی پاس بشم!![]()
**********************
بابا احتمالا امروز میره کرج.قراره دوستش(همکلاسی مشترک جفتمون تو دوره لیسانس که الان مالزی زندگی میکنه) بیاد پیشش...![]()
پدر جون دیروز دوباره شیمی درمانی شد.از این به بعد تا دو سال باید هر دوماهو نیم یک بار شیمی درمانی بشه...الهی که خوب خوب بشه..![]()
راستی دیروز عمتم کنکورشو داد.خودش که میگفت سخت بوده اما من مطمئنم قبول میشه آخه خیلی خیلی خونده بود..
ایشالا که موفق باشه..
دایی نیکروزتم چند روزه با دوستاش رفته شمال..خوش بحالش![]()
دیگه خبر خاصی نیست
تا 17 ام باید بشینم یه سره بخونم!![]()
اگه خبری شد میام برات مینویسم
لاو یو بیبی![]()
*****************
شب نوشت:
امشب دوست بابا نتوانست برنامه اش را جور کند و بابا نرفت کرج
حوصله مان خیلی سر رفته بود با پدرجان و مادرجان و شوشو جان روانه پارک نزدیک خانه شدیم و من کللی مامان اکتیوی بودم
باور نمیکنی؟؟
اینم سندش:



امتحانای مامان + شب نوشت
