عشق نسترن و حسینعشق نسترن و حسین، تا این لحظه: 19 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

یک عاشقانه ی آرام...

کلی برف با کلی خرید!

  سلام نفسی خوبی؟ این چندروز یه کم برف اومد و شهرو سفید پوش کرد.بالاخره زمستون امسالم برفو دیدیم چند روز پیش با دوستم مهدیه جون رفتیم بیرون.مدتها بود همدیگه رو ندیده بودیم. با  هم ناهار خوردیم و مهدیه جون یه کم خرید کرد.خوش گذشت در کل خیلی خوب بود فرداشم منو بابایی رفتیم بیرون و یه کم خرید کردیم اونجا هم خیلی خوش گذشت. حالا همه عکسارو برات میذارم ادامه مطلب. دیگه اینکه روزای پایانی سال 91 هست و حال و هوای عید همه جا هست.آدم اصلا دلش نمیخواد کار کنه یا درس بخونه همش دلم میخواد بریم گردش و بعدشم بگیرم بخوابم. صبحا به سختی از خواب پامیشم برم سرکار پایان نامم که اصلا نگو!! خیلی تنبل شدم! ماهی عیدم هنوز نخریدم...
19 اسفند 1391

یه مسافرت خییییلی خوب و انرژی بخش

سلام عزیزم خوبی مامانی فدات شه؟ هفته گذشته رفتیم شمال با بابایی و مادرجون.سه چهار روزی خونه پدربزگینا بودیم خیلی خوش گذشت.بعد از شش هفت ماه کار و خستگی حسابی تونستیم آب و هوایی عوض کنیم و خیلی خوب بود. من که این اواخر دیگه واقعا کلافه شده بودم و حتی توی کار هم کاراییم پایین اومده بود. اونجا همه خوب بودن فقط مادرجون(مامان بزرگ من) لبش زخم شده چند ماهه و اصلا خوب نمیشه خودش میگه تیغ ماهی رفته توش و ازون موقع اینجوری شده ولی اونروز با مامانی(مامان من) رفتن دکتر، گفت باید نمونه برداری کنه و مال تیغ ماهی نیست.حالا فعلا خاله فاطی داره براش آمپول میزنه هرشب میگه عفونیه خوب میشه.تا خدا چی بخواد امیدوارم زودتر برطرف شه مشکلش چون خیلی اذیتش ...
5 اسفند 1391

کفش مامان!!!

سلام عشقم فقط اومدم عکس کفش جدیدمو که خیلی دوسش دارم برات یادگاری بذارم و برم آی لاو یو بیبی برو ادامه مطلب     ...
18 بهمن 1391

یه روز خوب

سلام تربچه قشنگم خبر دارم خبر خووووووووب امروز برای اولین بار تو مدت کاریمون سه تا ثبت نامی داشتیم.فکرشو بکن.سه تااااااا...(البته تا آخر وقت شد چهارتا !)  خیلی خوبه خیلی خوشحالم از اینکه کم کم داریم نتیجه میگیریم. خدایا شکرت.هرچند یه سری مشکلات کاری هست که خیلی منو بابایی رو اذیت میکنه اما توکلمون به خداست.ایشالا رفع شن. راستی مجوزمون هم دیروز آماده شد و قاب کردیم زدیم بالای سرمون. بازم خداروشکر که یکی یکی موانعو از پیش پامون برمیداره! راستی خبر خوب دیگه اینکه نی نی دوستم نفس جون که خیلی منتظرش بود بالاخره اومد تو دلش و ازین بابت کلللللی ذوق کردم و خداروشکر کردم.همینطور نی نی ناز دوست گلم صاحب وبلاگ " کاکل ز...
18 بهمن 1391

با یادت آرومم

سلام نفسم یهویی   دلم برات خیلی تنگ شد... امروز برای چند ثانیه چشمامو بستم و تصور کردم تو توی بغلمی.شاید باور نکنی اما گرمای تنتو با تموم وجودم حس کردم.وای که چه آرامش وصف ناپذیری داشتم..دلم میخواست هیچوقت چشمامو باز نکنم و اون حس زیبا رو از دست ندم چون خوب میدونستم که این فقط یه تخیله و تو اینجا نیستی.اما مجبور بودم چشمامو باز کنم.تو توی بغلم نبودی،پیشم نبودی،حتی این اطرافم نبودی...حتما اون بالا با فرشته هایی و من این پایین تنهام.البته نه اینکه تنها باشم.خدارو شکر این پایین هم هستن فرشته هایی که وجودشون برام قوت قلب و فکرشون مایه آرامشمه اما یه حسی همیشه نبودن تورو بهم یادآوری میکنه.انگار نبودن تو تقصیر منه اما خودتم میدونی ...
15 بهمن 1391

هدیه های دوست داشتنی همسرم

سلام عشقم دیروز موقع برگشتن از دفتر به خونه یه گل فروشی تو مسیر توجهمو به خودش جلب کرد.خیلی اتفاقی خواستم بریم توش.کلللی گل زیبا اونجا بود.با یه فروشنده مهربون که کلی برامون از گلا و نحوه نگهداریشون توضیح داد.لحظات خوبی بود احساس کردم یه عالمه انرژی مثبت ازون گیاه ها و اون فضا گرفتم.این گل قشنگم که تا دیدمش عاشقش شدم خریدیم.خیلی نازه نه؟اون گل بزرگه رو هم پدرت 2،3 ماه پیش برام گرفته بود.اون موقع خیلی کوچیکتر بود الان کلی بزرگ شده.هر دوشونو دوس دارم چون هدیه های پدرت هستن.امیدوارم بتونم خوب ازشون نگهداری کنم...   ...
15 بهمن 1391