دلم برات به اندازه یه فندق شده!
سلام عزیز دلم خوبی فندقم؟ دلم برات یه ذره شده بود.باور کن جور در نیومد زودتر بیام وبلاگتو آپ کنم الانم از خواب عصرم زدم و بابایی رو تنها گذاشتم.گفتم دیگه امروز عصرمو باید وقف پست جدید گذاشتن واسه وبلاگ بچمون بکنم. بابایی هم بهم مرخصی داد! خب فندق جون کلی چیز واسه تعریف کردن دارم.اول اینکه یه سفر 4 روزه رفتیم یزد خونه پدربزرگتینا.خوب بود خوش گذشت.جای شما و همه دوستای نی نی وبلاگیمون هم خالی بود.پدربزرگتینا هم خوب بودن الحمدالله.اونجا یه کار مثبت کردیم اونم اینکه عکسای عقدمون رو که با دوربینای مختلف گرفته شده بود و شش ماه بود که همینجوری مونده بود رو دادیم چاپ کردن. با کلی شور و ذوق هم رفتیم برای عکسا آلبوم خریدیم و چیدیم توش...



