عشق نسترن و حسینعشق نسترن و حسین، تا این لحظه: 19 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

یک عاشقانه ی آرام...

روز مادر مبارک...

سلام گلم. دو روز دیگه روز مادره.تو که هنوز نیومدی و من که هنوز مادر نشدم ولی از اونجایی که روز زن هم هست پس روزم مبارک!روز همممه شما مامانای مهربونم مبارک.یک شاخه گل تقدیم به تک تکتون. امیدوارم سایتون همیشه بالای سر عزیزای دلتون باشه و به هممه آرزوهاتون برسین...   راستی چند دقیقه پیش مامان شوشو sms داد!نوشته بود: " عنکبوتهای ماده پس از جفتگیری نرهای خود رو میخورن،آنها تنها موجوداتی هستن که فهمیده اند شوهر به هیچ دردی نمیخورد!!روزمون پیشاپیش مبارک... " واااای که کلی خندیدم از دست حرفای این مادر شوهر! اینم sms شیوا جون دوستم: " خدایا در آفرینش مردها کمیت را فدای کیفیت نکن،کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن!! روز زن پیشاپیش ...
14 خرداد 1391

رسما شدیم خونه خراب کن....

سلااااام عشقم... حسابی خسته و کلافه ام.بیچاره شدیم از بس اسباب و وسیله جمع کردیم هی ازین خونه بردیم اون خونه هنوزم کلللی مونده.همه عصبی و خسته شدن.نمیدونم چرا تموم نمیشه هرچی انجام میدیم! حالا ببین چققدر واسم عزیزی که توی این گیر و دار اومدم وبتو آپ کنم احتمالا فردا یا نهایتا پس فردا کامیون میگیریم و وسایل بزرگ رو هم میبریم.. اماااا جونم برات بگه که امروز دلمون پر از غصه شد.....  نمیدونم قبلا برات گفته بودم یا نه اما چندوقتی بود دوتا کبوتر توی بالکن اتاق من هی میرفتن و میومدن..هرسال همین موقع ها کبوترا میومدن و توی بالکن من واسه خودشون لونه میساختن و بعدشم تخم میذاشتن.و خلاصه تا به دنیا اومدن جوجوها و بزرگ شدنشون و نهایتا پرکشید...
14 خرداد 1391

اومدیم خونه جدید...

سلام مامی جون.. دیروز ماشین باربری وسایلمون رو منتقل کرد به خونه جدید..نمیتونم توصیف کنم چققدر خسته و کوفته ایم. اینقدر این قضیه اجاره دادن خونه و پیدا کردن خونه جدید سریع اتفاق افتاد و ما مجبور شدیم کارارو هول هولکی بکنیم که فقط خدا میدونه.باز جای شکرش باقیه که تونستیم سر فرصت اون خونه رو تخلیه کنیم.. الانم وضعیتمون دیدنیه.کل وسایل مثل یه کوه وسط خونه است و فقط یه فرش و یه بالش و پتو توی اتاقاست... مادرجون میگه تا کل خونه رو بچینه خیلی طول میکشه!.. امروز کنفرانس داشتم.با این اوضاعی که برات گفتم خودت میدونی که لابد چقدر آمادگی داشتم!!! فقط تونستم پریروز دوساعت برم کتابخونه و یه کم مطلب جمع کنم و امروز هم بدون اینکه حتی یک بارم فرصت خون...
14 خرداد 1391

پدرم...روزت مبارک...

سلام بابای مهربونم..                                                منم...فرشته کوچولوی شما.. اینجا خیلی شلوغه..همه نی نی ها میگن فردا یه روز مهم و خاصه...میگن فردا  روز پدره.. من هنوز نیومدم پیشتون ولی هم شما هم مامان خوب میدونین که من همیشه از این بالا نگاهتون  میکنمو باهاتون حرف میزنم.هرچند میدونم شما صدای منو نمیشنوین.. گاهی هم میام به خواب مامان.هرچند از دستتون دلخورم اما نمیدونین وقتی مامان به سرم دست میکشه یا بفلم میکنه چه آرامشی بهم میده..انگار ...
14 خرداد 1391